X
تبلیغات
رایتل
شقایقی روییده در کویر دل
  
 
 
آرشیو
 
دوشنبه 19 بهمن‌ماه سال 1383
بهار چشم غزلهای نا سروده من
بر من ببخش
بر من که هیچگاه
__ با انتظار جاری دستانت
پیوند جاودانه نبستم
بر من ببخش
دستی مرا به حادثه
عشقی مرا به کوچه کشانده است
من قد کشیده ام
__ در جستجوی دست توانبخش آفتاب
در باورم شکفته ، بی آفتاب ،
__ عشق
احساس کودکانه محکومی است
من قد کشیده ام که راز شکفتن را
از لهجه درخت بیاموزم
من فکر می کنم در سرزمین باران
__ باید از عشق حرف زد
در کوچه های دوست با عشق دست داد
همپای رود رفت
و در انتظار دشت
__ صدا سر داد :
" آی عشق آمدیم "
بهار چشم
بر من ببخش
بر من که هیچگاه نگفتم
نانی و آب و خانه ای و تو ، برای من
معنای زندگی است
نه نه – برای من
از پنجره گسستن و در کوچه حل شدن
با مردم محله نشستن
با بی هراسهای پیاده
تا گرگ و میش حادثه رفتن
با راز ابر و آینه پیوستن
در شوق یک سلام شکفتن
از آسمان جواب گرفتن
معنای زندگی است
بهار چشم غزلهای نا سروده من
در خشکسال مهلک و تبدار این زمین
شعر برهنه ام
در جستجوی مرهم باران است
روزی اگر
با التهاب خاک بیامیزد
__ باران بارور
دستان من به دست تو پیوند می خورد
اما اگر که حادثه ابری شد
بر من ببخش
بهار چشم غزلهای نا سروده من
                                                     ۲۷ اردیبهشت ۸۲ پرشین بلاگ

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 145242


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها