X
تبلیغات
رایتل
شقایقی روییده در کویر دل
  
 
 
آرشیو
 
دوشنبه 19 بهمن‌ماه سال 1383

ای همنشین ، ای همزبان ، ای وصله ی تن!

ای یاد گار روزهای خوب وشیرین !

مژگان ما چون برگ کاج زیر باران

از اشگ ها گوهر نشان است .

در پرده پرده چشم ما چون ابر خاموش

اشکی نهان است .

 

ای همزبان ، ای وصله تن !

ما امدیم از دشتها  از آسمانها 

از اوج دریا ها پریدیم

تا عاقبت اینجا رسیدیم

با من بمان شاید پس از این یکدیگر را...

هرگزندیدم ....

 

یک لحظه رخصت ده سرم را...

بر شانه ات بگذارم ای دوست !

تا بشنوی بانگ غریب های هایم

من با تو ام   یا نه؟ نمی دانم کجایم!

من دانم و تو-

رنجی که در راه محبت ها کشیدیم

تو دانی و من !

عمری که در صحرای محنت ها دویدیم .

ای جان بیا با هم بگرییم

شاید که دیگراز باغ های مهربانی گل نچیدیم     

ای جان بیا با هم بگرییم

شاید پس از این یکدگر را هرگز ندیدیم.

 

این انجماد بغض را در سینه بشکن

 از شرم بگذر

سر را بنه بر شانه ام چون سوگواران

چشمان غمگینت چون ابر بهاران

 بارنده کن بر چهره ام اشکی بباران

آری بیا با هم بگرییم

 بر یاد یاران ودیاران .

 

ای همسخن ، ای همنفس ، ای دوست ،ای یار!

این لحظه تلخ وداع است

در چشم ما فریاد غمگین جداییست

فردا میان ما حصار وکوه ودریا ست

ماخستگانیم

باید کنار هم بمانیم

 با هم بگریییم

باهم بمیریم

 

آوخ ؛ عجب دردیست یاران را ندیدن

رنج گرانیست  بار فراق نازنینان راکشیدن

اما چه باید کرد ای یار؟

باید زجان بگذشتن وبر جان رسیدن .

 

میلرزم از ترس...

ترسم که دیدار اخر باشد ای دوست !

ای همنشین ، ای همزبان ، ای وصله ی تن!

ای یادگار روزهای خوب و شیرین !

هنگام بدرود

وقتی چو مرغان از کنار هم پریدیم

وقتی بسوی آشیان ها پر کشیدیم

دیگر ز فرداهای مبهم نا امیدیم

شاید که زیر آسمان دیگر نماندیم .

شاید که مردیم ...

شاید که دیگر با هم گل الفت نچیدیم ...

باید به کام دل بگرییم .

شاید پس از این یکدگر را

 هرگز ندیدم...

                              ۲۸آبان ماه ۱۳۷۵ 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 145242


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها