X
تبلیغات
رایتل
شقایقی روییده در کویر دل
  
 
 
آرشیو
 
دوشنبه 19 بهمن‌ماه سال 1383
پرستوی زیبای پا به راه،
چی می خونی؟!
سرود عشق واسه بنفشه ها؟...
نخون،نخون که...
اینجا بنفشه ای نداره،
...می ترسم از بیداریِ خر زهره ها.
چشم مست...
صدایِ ناله ی برگای پاییزی بود ،زیر پام.
...چقدر دل سنگ شده بودم! ولی نمی شد وایسم،
از یه طرف صدای ناله ها شون دلم رو می لرزوند،
از طرف دیگه بدون این لرز،دلم ...می رفت...
آخه چطور می شد فریاد های این همه برگ، فقط یه حس رو تو آدم زنده کنه؟!
...اونم چه حسی،
تنهایی.
آسمون هم دلش گرفته بود، بد جور.
همه جا سیاه و سفید،
و تنها رنگی که می شد دید،شعله هایِ زردِ نالهء برگها بود و جاده ای که انتهاش.....
هیچ...
وای که چقدر هوا هم سرد بود.
وای که چقدر اونجا هیچ کس نبود.
..اگه برگها زیرِ پام نبودن،چی می شد؟!
چه کار می تونستم کنم.
تنهایی رو با کی قسمت می کردم...
...هاه...
۲۵ اردیبهشت ۸۲

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 145242


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها